حقوق

پذيرش سايت > حقوق خصوصی > حقوق مدنی > حقوق خانواده > حقوق خانواده ـ قسمت سوم

حقوق خانواده ـ قسمت سوم

جمعه 25 اوت 2006, بوسيله ى علی حاجی پور


در سايت ببينيد : شبکه آموزش

پودمان حقوق خانواده

قسمت سوم پودمان
جلسات اول الي چهارم
انسان شناسي در اسلام / انسان شناسي ديني / رابطه انسان شناسي با علوم انساني و ...

مقدمه :

مباحث اين درس تحت عنوان انسان شناسي در اسلام است که در اولين جلسه به مبحثي تحت عنوان در چگونگي "انسان شناسي "مي پردازيم . در اينجا دو سؤال براي ما مطرح خواهد بود.

1) انسان فاعل و موضوع معرفت
2) انسان عنوان واحدي در مجموعه هستي

مورد اول: انسان که به شناسايي پديده ها مي پردازد فاعل معرفت ،است يعني خواستار شناخت مي باشد .
مورد دوم : انسان که به مطالعه پديده ها مي پردازد خود واحدي در اين مجموعه است . آيا لازم است خود را بشناسيم ؟

ضرورت انسان شناسي از ديدگاه هاي مختلف :

1) ديدگاه فلاسفه و متفکران : سقراط مي گويد : خودت را بشناس . سقراط اولين فيلسوفي (در تاريخ فلسفه غرب) است که به موضوع خود شناسي پرداخته است ، مايه شناخت همه چيز، شناخت انسان است . گاندي اصل و اساس شناخت هستي را خود شناسي مي داند : کسي که خود را نمي شناسد هيچ چيز را نشناخته است .

2) ديدگاه شعرا : مولوي مي گويد : روزها فکر من اين است ، همه شب اين سخنم که چرا غافل از احوال دل خويشتنم .
ازکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ******* به کجا مي روم آخر ننمايي وطنم پاسخ به اين سؤال ، انسان شناسي است .

قرآن کريم مي فرمايد :

يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُو عَلَيکُم أَنفُسَکُم لَا يضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إذَا اهتَدَيتُم إِلَي اللَّهِ مَرجِعُکُم جَمِيعاً فَينَبِئُکُم بِما کُنتُم تَعمَلوُنَ ( سوره مائده آيه 105)
اي کساني که ايمان آورده ايد بر شما باد خودتان ( خودتان را خيلي مراقبت کنيد ) هرگاه شما هدايت يافتيد آن کس که گمراه شده است به شما زياني نمي رساند بازگشت همه به سوي خداست .

حضرت علي :

- لا معرفه کمعرفتک بنفسک . هيچ معرفتي ارزشمند تر از معرفت تو نسبت به خودت نيست .
- قال الفوز الا کبر من ظفر بمعرفه النفس . هر کس خود را بشناسد به سعادت بزرگي رسيده است .
- من عرف نفسه فقد انتهي فايه کل علم و معرفه

تعريف انسان شناسي :

انسان شناسي عنوان واحدي در مجموعه هستي در گستره تاريخ است ؛ يعني تحول انسان در طول تاريخ بشري بحثي فراتر از تاريخ بشري است ،لذا : از اولين پيدايش به قبل از شکل گيري جوامع بشري برمي گردد . انسان شناسي گستره اي در اين دامنه مي باشد .

جلسه دوم
انسان شناسي در اسلام : انسان شناسي از مناظر گوناگون

مقدمه :

انسان شناسي را از ديدگاه هاي مختلفي مورد بررسي قرار مي دهند .
مناظري که ما به لحاظ شناخت انسان داريم سه منظره يا پرسپکتيو متمايز است .

انواع انسان شناسي :

1) انسان شناسي ديني
2) انسان شناسي فلسفي
3) انسان شناسي تجربي
4) انسان شناسي عرفاني

1) انسان شناسي ديني : روش اديان مبتني بر وحي است . در مورد انسان نيز مطالبي را مطرح کرده اند . پس انسان شناسي ديني ، تصوير انسان را از بطن دين خارج مي کند .
2) انسان شناسي فلسفي : از طريق استدلال ، براهين عقلي اين کار انجام مي شود . هنگامي که فلاسفه مي خواهند بناي فلسفي را ايجاد بکنند ابتدا تمام باور هاي مردم را کنار مي زنند و در آنها شک مي کنند و دوباره از موضوعي که قابل شک نيست شروع مي کنند .مثلاً دکارت در مورد همه چيز شک مي کند و در نهايت مي گويد: من در مورد همه چيز شک کردم ولي در مورد شک نمي توانم شک کنم ، شک وجود دارد . در حقيقت اين امر حرکت به سوي رسيدن به يک زير بناي محکم مي باشد ، پس يک بناي فلسفي است .
3) انسان شناسي تجربي : مطالعاتي در ميدان تجربه انجام مي دهيم و به اطلاعاتي دست مي يابيم . فلسفه مي تواند به مسائل انسان شناسي پاسخ معقول و مثبتي بدهد . بخشي از فلسفه به موضوع انسان مي پردازد ؛ اينکه انسان چيست ، کيست ، داراي روح است يا نه و اصالت با کدام است .هيچ يک از شاخه هاي معرفتي طور کامل نمي توانند به سؤالات مطرح شده در مورد انسان پاسخ بدهند .اگر انسان پاسخ خود را از يک شاخه دريافت مي کرد از شاخه ها ي ديگر مستغني بود . بنابراين به اين مجموعه ، انسان شناسي عرفاني نيز افزوده مي شود .
4) انسان شناسي عرفاني : عرفا با شيوه شهودي دنبال شناخت انسان هستند . مانند کتاب مثنوي مولوي که در مورد انسان صحبت ارزنده اي کرده است . در اين کتاب ، شيوه شهودي مطرح است اما بر گرفته از دين نيز هست .

ماکس ...

در عرصه تاريخ هيچگاه مثل امروز ، انسان به اين اندازه براي خود مسأله نبوده است. امروزه انسان شناسي علمي ، فلسفي و انسان شناسي متکي به الهيات ، نسبت به يکديگر يکسره بي اعتنا هستند و علوم تخصصي بيشتر پنهانگر ذات انسان هستند تا روشنگر آن ؛يعني دانش ما نسبت به انسان موجب پنهان ماندن انسان شده است .

انسان شناسي تجربي به چند دسته تقسيم مي شود. ( anthro plogy )

1) فرهنگي cultural
2) فيزيکي physical
3) اجتماعيsocial

در هرکدام از اينها انسان شناسان با رفتن به دامن تجربه عيني ، قبايل و زندگي اوليه انسان را مطالعه مي کنند و براين اساس اين سه مقوله را مي سازند هر چند انسان شناسي تجربي ارتباطاتي نيز با ساير علوم دارد .

جلسه سوم
انسان شناسي در اسلام : رابطه انسان شناسي با علوم انساني

مقدمه :

علوم انساني ، علومي هستند که به مطالعه رفتارها و شرايط مربوط به زندگي انساني مي پردازند . روان شناسي علمي است که به مطالعه رفتار انسان مي پردازد ، جامعه شناسي نيز همين طور است .انسان شناسي نيز از مقوله هاي همين علم است .
دو شاخه از علم روان شناسي و جامعه شناسي وجود دارد . روان شناسي سعي مي کند رفتار را از کوچک ترين تا بزرگ ترين واحد مورد مطالعه قرار دهد . کوچک ترين واحد رفتار انساني عکس العملي است که او در برابر يک محرک از خود نشان مي دهد .ضربه زير زانو يک بازتاب است و پريدن يک رفتار است . روان شناسي کل وجود انسان راتحت عنوان شخصيت مورد مطالعه قرار مي دهد .
جامعه شناسي از ديدگاه گيدنز مطالعه زندگي اجتماعي ، گروه ها و جوامع انساني است ، مطالعه اي هيجان انگيز و مجذوب کننده که موضوع اصلي آن رفتار انسان به عنوان موجودي اجتماعي است . دامنه جامعه شناسي بي نهايت وسيع است و از تحليل بر خورد هاي زود گذر بين افراد تا بررسي فرايند هاي اجتماعي جهاني را در بر مي گيرد . جامعه شناسي به مطالعه فرد نمي پردازد ، بلکه به مطالعه گروه ها و جوامع مي پردازد و مطالعه فرد را عهده روان شناسي گذاشته است . اما اين سؤال که آيا انسان را مستقل در نظر نگيريم ؟ قطعاً صحيح نيست ، زيرا انسان استقلال دارد هر چند قسمت اعظم شخصيت وي در جامعه شکل مي گيرد و در عين حال فرديتش نيز در اينجا محفوظ است .

سؤال هايي که انسان به آنها پاسخ مي دهد عبارتند از :

1) دامنه حقيقي وجود آدمي از کجا آغاز و به کجا مي انجامد ؟
2) زير ساختارهاي رفتارهاي آدمي چيست ؟
3) تفاوت هاي اصلي و بنيادي انسان با حيوان در چيست ؟
4) نيازها و اهداف حقيقي انسان چيست و چگونه مي توان به آنها پاسخ داد ؟

جلسه چهارم
انسان شناسي در اسلام : انسان شناسي ديني

مقدمه :

انسان شناسي دين ( بويژه انسان شناسي از ديدگاه اسلام )
معرفتي است که انسان درباره خود از منبع وحي دست مي آورد .

انسان شناسي ديني نسبت به ساير انسان شناسي ها امتيازاتي دارد که عبارتند از :

1) زيرساخت هايي از رفتار انسان را بيان مي کند که طريق تجربي و فلسفي نمي توان به آن رسيد .
مثلاً در سوره اعراف آيه 172 آمده که :
وَ إِذ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِيءَ ادَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرِّيتَهُم وَ اَشهَدَ هُم عَلَي أَنفُسِهِم أَلَستُ بِرَبِّکُم قَالُوا بَلَي شَهِدنَا أَن تَقُولُوا يومَ القِيمَهِ إنَّا کُنَّا عَن هَذَا غَافِلِينَ .
خداوند از پشت انسان ذريه او را گرفت .ذريه يعني فرزندان منتها اشاره به يک عالم کوچک دارد ؛ گويي زماني که ما کوچک ترين واحد خودمان بوديم . آن زمان و انگار خداوند مارا گرفته و خودمان را به خودمان گواه گرفته است . يعني در زماني که ما بسيار ناچيز بوديم خداوند از ما گواهي گرفته است آيا من خداي تو نيستم ؟ همه ما شهادت داديم که بله تو خداي ما هستي .

2) تقدم و تأخر آن در گستره اي فراتر از زمان و مکان مي باشد ،زماني که در اختيار ما هست همان عمر ما مي باشد . عالم فقط در دامنه تولد و مرگ محدود نمي شود . قبل و بعد از هر فرد انسان هايي بوده اند و هستند و تاريخ محدود به چنين چيزي نمي شود . تاريخ به زماني بر مي گردد که انساني در روي زمين وجود نداشته و فرضيتي نبوده و زماني خواهد بود که اين کهکشان ها و کائنات نخواهند بود . ما مي توانيم خود را در دامنه تاريخ خويش مطالعه کنيم ولي گاهي بايد فراتر از اين رفت ؛ قبل از خلقت يا بعد از خلقت در قرآن هست :
يومَ نَطْوِي السَّمَاءَ کَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلقٍ نُّعِيدُهُ وَعداً عَلَينَا إٍنَّا کُنَّا فَاعِلِينَ (104 انبياء)
يسئَلُ أَيانَ يومُ القَِيمَهِ (6) فَإٍذَا بَرِقَ البَصَرُ (7) وَ خَسَفَ القَمَرُ(8) وَ جُمِعَ الشَمسُ و القَمَرَ (9) يقُوُل الإٍنسانُ يومَئذٍ أينَ المَفَرُّ (سوره قيامه )
سوره قيامت اشاره به زماني مي کند که ماه تاريک مي شود و خورشيد و ماه و آسمان ها جمع خواهند شد . اگر آن زمان ما نبوديم اشکالي نداشت ولي قرآن مي گويد ما آن زمان مهم هستيم. در آن روز دنبال اين هستيم که گريز گاه ما کجاست .
نکته ايي ديگري که انسان شناسي ديني مي گويد ، دسترسي به گوشه هايي از تاريخ است که دسترسي تجربي به آنها امکان پذير نيست . مثل وقايع کشتي نوح ، وقايع قوم موسي ، قوم لوط و مکالماتي که بين اينها بوده در کجاي تاريخ ثبت کرده است . بسياري از اين ها از طريق انسان شناسي ديني به ما منتقل مي شود .پس انسان شناسي ديني اطلاعاتي فراتر از تاريخ بشري به ما مي دهد و هم در مورد گوشه هايي از تاريخ که دسترسي به آنها به سادگي امکان پذير نيست ، صحبت مي کند .


جلسات پنجم الي هشتم
انسان شناسي در اسلام : جايگاه انسان در خلقت / تکوين جنيني انسان / مبدأ پيدايش انسان

مقدمه :

انسان شناسي ديني ، جايگاه انسان را در مجموعه خلقت مشخص مي کند ، اما ساير انسان شناسي ها به اين موضوع نمي پردازند .
اولين جايگاه انسان در انسان شناسي ديني ، جايگاه خليفه الهي است . قرآن مي فرمايد: اي انسان تو جانشين خدا در روي زمين هستي . هر جانشيني بايد داراي يکسري صفات خاص کسي که نايبش است باشد . در انسان صفاتي وجود دارد که منحصر به فرد انسان است ، از قبيل خلاقيت که در ساير موجودات وجود ندارد . پس بايد ويژگي هايي که ما را بالاتر از ملائکه برده بيابيم .در سوره بقره آيات 31 ، 32 و 33 به موضوع خليفه الهي انسان پرداخته شده است .
اين آيات مکالمه است بين خدا و ملائکه . خداوند به ملائکه مي فرمايد :
إذقَالَ رَبَّکَ لِلمَلائکهِ إِنّي جَاعِلُُ فِي الأَرضِ خَلِيفَهَ قَالُوا أَتَجعَلُ فِيهَا مَن يفسِدُ فِيهَا وَ يسفِکُ الدِمَاءَ وَ نَحنُ نُسَبِحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِي أَعلَمُ مَا لَا تَعلَمُونَ .(30)
در زمين جانشيني براي خود مي گذارم ، ملائکه بلافاصله مي گويند خدايا موجودي روي زمين بگذاري که خونريزي و فساد مي کند . از اين عبارت مشخص است که زندگي انسان به همين انساني که الان هست ختم نشده است . گويي ملائکه ، انسان را خوب مي شناختند ، انگار تاريخ بشري جلوتر از ما به طور مکرر ، تکرار شده است .از حضرت علي (ع) مي پرسند :قبل از آدم روي زمين چه کسي بوده است ، قبل از آن آدم يعني گويي که تاريخي که ما از انسان مي شناسيم ختم نمي شود . اقتضاي بي نهايت بودن عالم هستي اين است که انسان هايي پيوسته آمده اند و رفته اند و قصه ما از حضرت آدم آغاز شده و تا به امروز کشيده شده است و به سمت انتها پيش خواهد رفت . اما قبل و بعد از آن را نمي دانيم. ملائکه مي گويند ما تو را ستايش مي گوييم . خداوند مي فرمايد: ما از خلقت بشر چيزهايي مي دانيم که شما نمي دانيد .

وَعَلَّمَ اَدَمَ الأَسمَآء کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَي المَلَئکَهِ فَقَالَ أنبِئُونِي بِأَسمَاءِ هَوُ لَاء إن کُنتُم صَدِقينَ (31) قَالُو سُبحَنَکَ لَا عِلمَ لَنَا إلَّا مَا عَلَّمتَنَآ إِنَّکَ أَنَتَ العَلِيمُ الحَکِيمُ (32) قَالَ يإَدَمُ اَنبِئهُم بِأَسمَائِهِم فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسمآئهِم قَالَ أَلَم أَقُل لَّکُم إِنّي أَعلَمُ غَيبَ السَّمَوتِ وَ الأَرضِ وَ أَعلَمُ مَا تُبدُونَ وَ مَا کُنتُم تَکتُمُونَ (33) .

خداوند حقايقي را به آدم -که اولين مخلوقش است -آموخت و بعد از آن ، حقايق را به ملائکه عرضه کرد و مي فرمايد که اگر راست مي گوييد حقايقي را که من گفتم خبر بدهيد ، ملائکه گفتند خدايا تو مقدسي ، ما چيزي نمي دانيم جز آنکه تو به ما آموختي . به آدم گفت که حقايقي در مورد انسان به آنها بيان کن ، آدم حقايقي را در مورد ملائکه به آنها اظهار کرد . يعني ملائکه خبر نداشت و آدم به ملائکه حقايق را گفت که اين امر نشانه ظرفيت بالاتر انسان نسبت به ملائکه است .
خداوند مي گويد نگفتم من غيب آسمان ها و زمين را مي دانم ، اين تنها يکي از جايگاه هاي انسان است.] انسان ظرفيتي بالاتر از ملائکه دارد [ جايگاه بعدي در مورد انسان دارابودن روح الهي است ، خداوند اشاره مي کند که انسان داراي روح الهي است .

جلسه ششم
انسان شناسي در اسلام : جايگا ه انسان در خلقت

مقدمه :

قبلاً گفتيم که دومين ويژگي انسان دارابودن روح الهي است و آيات بسياري نشانگر اين مورد مي باشد .

فَإذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوالَهُ سَاجِدِينَ ( سوره ص آيه 72 )اَلَّذي و اَحْسَنَ کُلَّ شَيْ ءٍخَلَقَهُ وَ بَدَاَ خَلْقَ الاِنسَانِ مِنْ طينٍ (سوره السجده آيه 7)ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِّنْ مَاءٍ مَهِينٍ (سوره السجده آيه 8 )ثُمَّ سَوَّئهُ و نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَمعَ وَ الأَبْصَارَ وَ اْلاَفدِةَ قَليلاً مَا تَشْکُرُونَ (سوره السجده آيه 9 )

خدا روحي را به خود نسبت مي دهد و مي گويد آن را به انسان دادم . در آيه 72 سوره ص مي گويد : وقتي انسان را آماده پذيرش روح الهي کردم و به او از روح خود دميدم ، ملائکه انسان را سجده کردند .
اين آيه مربوط به خلقت حضرت آدم است . حضرت آدم را سجده کردند .
خداوند يکبار از ملائکه خواست وقتي که خلقت انساني را کامل کرد و به او روح دميد او را سجده کنند و خواست تا غفلت انساني و در اصل ميزان اطاعت پذيري ملائکه را نشان بدهد که شيطان شکست خورد و اطاعت نکرد و مطرود ابدي شد .

خداوند در سوره سجده بيان مي کند :
روحي که به انسان داده شده روحي اضافه شده به خود مي باشد و مي گويد روح خودم .هر چند خلقت را عالي قرارداده است و خلقت انسان را از گل آغاز کرده است . خداوند مي گويد خلقتش را از گل آغاز کردم و نسلش را از آبي پست قراردادم پس انسان را معتدل کرد و از روح خود در او دميد . روحي که در درون انسان است يک روح الهي است و گوش و چشم قرار داد و چقدر کساني که اين نعمت ها را شکر گزاري مي کنند کم هستند .مقام سوم ، مقام نزولي و صعودي انسان است . انسان از نظر خلقت ، از يک مرتبه بالا خلقت شده و به عالم ماده نازل شده است . خداوند در سوره تين آيه 4 و 5 مي فرمايد:
لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ في أَحسَنِ تَقْوِيم (4) ثُمَّ رَدَدنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ (5)
انسان را از بهترين موقعيت ها خلق کرديم و سپس آن را تا پايين ترين پايين ها تنزل داديم. يعني وجود عالم ماده پايين ترين مرتبه وجود است . آيات ديگري نيز اين رجعت را نشان مي دهد . آيه معروف انالله و انا اليه راجعون بيانگر همين مطلب است .
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثَا وَ أََنَّکُمْ إِلَيْنَا لَاتُرْجَعُونَ (سوره المومنون آيه 115)
اَللهُ يَبْدَؤُا اُلخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ اِلَيهِ تُرْجَعُونَ (سوره روم آيه 11)

فکر مي کنيد ما انسان را بيهوده خلق کرديم و ديگر سوي ما بر نمي گرديد ؟

اي انسان شما بر مي گرديد . در آيه ديگري آمده که شما با تلاش بسيار به طرف خدا مي رويد و او را ملاقات خواهيد کرد .
انسان ها مسافراني هستند که از خدا و خلقت الهي سرچشمه گرفته و به پايين ترين عالم آمده اند و دوباره بر مي گردند و به آن جا مي رسند معناي خليفه الهي و معناي روح الهي در درون ما بيانگر اين ها مي باشد .

جلسه هفتم
انسان شناسي در اسلام : مبدأ پيدايش انسان

مقدمه :

خداوند شروع خلقت انسان را از ماده آغاز مي کند (با تعابير مختلف ) ،مثلاً مي گويد : ما انسان را از خاک خلق کرديم :

1) خلق انسان از خاک وَ مِنْ ايَاتِهِ أَنْ خَلَقََکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ إذَا أَنْتُمْ بَشَرُُ تَنْتَشِرُوَنَ (سوره روم آيه 20)
إنَّ مَثَلَ عِيسَي عِنْدَ الله کَمَثَلِ ءادَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَيَکُونُ ( سوره آل عمران، آيه 59)
2) إِذقَالَ رَبُّکَ لِلمَلَئِکَهِ إِني خَلِقُ بَشَرَا مّن طِينٍ (سوره ص ،آيه 71 )
فإذا سَوَّيته و نَفَختُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوالَهُ سَجِدِينَ ( سوره ص ،آيه 72 )

قرآن به ملائکه مي فرمايد : بشري از گل مي آفرينم .
هُوَ الَّذِي خَلَقَکُم مّن طِينٍ ثُمَّ قَضَي أَجَلاً وَ اَجَلَ مُّسَمًّي عِندَهُ ثُمَّ أَنتُم تَمتَرُونَ (سوره انعام، آيه 2)
خدا کسي است که شما را از گل آفريد و مدتي را براي شما قرارداد ، چگونه از اين زمان استفاده مي کنيد ؟

3) خلق انسان از گل نهفته وَلَقَد خَلَقنَا الإنسانَ مِن صَلصَالٍ مِن حَمَإِ مَسْنُونٍ(سوره حجر، آيه 26 )
وَ إِذقَالَ رَبُّکَ لِلمَلَئِکَةِ إِنّي خَالِقُ بَشَراً مِن صَلصَالٍ مِنْ حَمَإِ مَسْنُونٍ(سوره الحجر، آيه 28 )
خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ صَلصَالٍ کَالفَخَّارِ (سوره الرحمن ،آيه 14 )
آغاز حرکت انسان از اين جهان از خاک است .

جلسه هشتم
انسان شناسي در اسلام : تکوين جنيني انسان

مقدمه :

در جلسات قبل گفتيم که قرآن کريم آغاز پيدايش انسان را با تعابير مختلف به ماده بر مي گرداند. منظور از گل کهنه چيست ؟ آيا گلي است که براي انسان هاي گذشته استفاده مي شود، مانند گلي است که براي ما استفاده مي شود ؟
ماده اي که حيات انساني از آن آغاز مي شود ماده است که بايد زماني از آن گذشته باشد.با شرايط خلقت جهان ماده اولية کره زمين قابليت ايجاد حيات را نداشته،مي بايد تحولاتي مي شده تا حيات آغاز بشود و سپس بر آن حيات نيز حيات انساني حادث شود .
انسان از ماده آغاز مي شود ولي ادامه تحولش در دوران جنيني اتفاق مي افتد . اولين آيه اي که داريم ( سوره غافر،آيه 67 ) مي فرمايد

هُوَ الَّذِي خَلَقَکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُطفَهٍ ثُمَّ مِن عَلَقَهٍ ثُمَّ يخرِجُکُم طِفلاً ثُمَّ لِتَبلُغُوا أَشُدَّکُم ثُمَّ لِتَکُونُوا شُيوخاً وَ مِنکُم مَّن يتَوَفَّي مِن قَبلُ و لِتَبلُغُوا أَجَلاً مُّسَمًّي وَ لَعَلَّکُم تَعقِلُونَ .

خداوند کسي است که شما را از خاک آفريد سپس شما را از نطفه خلق کرد سپس از علقه خلق کرد .
آيه 12 ،13 و14سوره مؤمنون

ثُمَ خَلَقْنَا النُّطفَةَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةُ مُضْغَةً فَخَلقْنَا المُضغَةً عِظَاماً فَکَسَوْنَا العِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأنَاهُ خَلْقاً اخَرَفَتَبَارَکَ اللهُ أحْسَنُ الخَالِقِينَ

نطفه، ترکيب اسپرم و اوول است . نطفه در لغت معناي آب است . تعبيري از حضرت علي است که در جنگ نهروان به رود نهروان تحت عنوان نطفه اشاره مي کند . نطفه آن موجود زنده اوليه است که انسان از آن پديد مي آيد .
قرآن مي فرمايد : ما نطفه را در محلي مطمئن، يعني آنجايي که لقاح صورت گرفته است به تعبيري لوله شيپوري است که پس از لقاح براي رشد زيگوت (سلول تخم ) جاي مطمئني است.
ما نطفه را صورت علقه خلق کرديم ، علقه را به خون بسته ترجمه مي کنند. خود علق از ريشه تعلق داشتن ، چسبيدن است . اين مرحله اي از دوران جنيني است که توده سلولي اوليه، که از لوله شيپوري عبور کرده مثل زالو به ديواره رحم مي چسبد .
بعد مي گويد:
علقه را صورت مضغه آفريديم ، مضغه به معني يک پاره گوشت و توده سلولي است که در مراحل تحول جنيني وجود مي آيد .
از اين مضغه ، استخوان و گوشت آفريديم که تفکيک بافتي جنين است و مي گويد : سپس آن را صورت خلقي ديگر آفريديم. (سوره مائده) و در اينجا خداوند به خودش احسن مي گويد .


جلسات نهم الي سيزدهم
انسان شناسي در اسلام : (مفهوم انشاء ) / نفس و روح در قرآن

مقدمه :

قبلاً اشاره کرديم که در سوره مؤمنون در فرازي از آيه 14 خداوند متعال مي فرمايد : زماني که او را خلق ديگر بر آوردم يا انشاء کردم ، بعد از اين به خودش تبارک الله احسن الخالقين گفت .
هنگامي که جنين مراحل نطفه ، علقه ، مضغه ، استخوان و لهم را طي مي کند آماده پذيرش روح مي شود . قرآن از اين مرحله تعبير به انشاء خلقي ديگر کرده است ؛يعني خدا با دارابودن روح انسان است که به خود تبارک الله مي گويد .
اِذا تمت النطفه اربعه اشهر بعث اليها ملک فنفخ فيها الروح في الظلمات الثلاث فذلک قوله ثم انشأناه خلقا آخر يعني نفخ فيه الروح (حضرت علي )
هنگامي که از جنين چهار ماه مي گذرد ملکي بر او مبعوث مي شود و به او روح مي دمد در ظلمات سه گانه ( ظلمات سه گانه را خون ،گوشت و پوست مي گويند )يعني جنيني که در پشت اين پرده هاي سه گانه است صاحب روح مي شود. منظور از انشأناه خلقا آخر ، صاحب روح شدن است . يعني صاحب روح شدن واقعه مهمي در زندگي وي مي باشد نه مراحل قبلي. مراحل قبلي بين انسان و حيوان مشترک است .
انشأ معاني مختلفي دارد . نظر فلاسفه متأله درباره اتصال روح به بدن از جمله ملاصدرا که مي گويد : مبدأتکوين نفس ، ماده جسماني است . ماده اين استعداد را دارد که در دامن خود موجودي بپروراند که با ماوراي طبيعت هم افق باشد . اساساً بين طبيعت و ماوراي طبيعت حايلي وجود ندارد . هيچ مانعي نيست که يک موجود مادي در مراحل تکامل خود به موجودي غير مادي تبديل نشود .
به ديدگاه ملاصدرا در فلسفه اسلامي حرکت جوهري گفته مي شود حرکتي که در ذات اشيا اتفاق مي افتد . انسان به عالم ماده تنزل پيدا کرده ، دوباره از عالم ماده حرکت گام به گامي را آغاز مي کند تا به طرف خدا مي رود . (صاحب روح مي شود )

جلسه دهم
انسان شناسي در اسلام : (مفهوم انشاء 2)

انشاء، يعني خلق ذهني چيزي .
ملاصدرا در خصوص انشاء روح معتقد است که روح از بطن ماده بيرون مي آيد .فلاسفه مشايي ، بخصوص ابوعلي سينا عنوان گسترش دهنده اين فلسفه ، نکته ديگري را ذکر مي کنند.

نظر فلاسفه مشايي درباره اتصال روح به بدن :

همان گونه که از واجب الوجود و با ميانجيگري عقول ، نفوس و عناصر چهار گانه تنزلي حاصل مي شود ، ترفي و صعود تدريجي نيز وجود دارد و قوس صعودي وجود در نتيجه اختلاط عناصر بر نسبت هاي کامل تر حاصل مي شود . زيرا عناصر صورت ترکيبات خالص تري با يکديگر آميخته مي شوند . نفوس نباتي و حيواني و بالاخره ناطقه از خارج و از طريق اتصال با نفس به آنها اضافه مي شود .
روح از عالم بالا به جسم اضافه مي شود فلاسفه مي گويند بين خداوند و عالم ماده مراتبي وجود دارد که عقول و نفوس نام دارند .از عالم بالا به عالم ماده تنزل وجود دارد بنابر اين انسان از عالم ماده شروع به بالارفتن مي کند. (پس از ترکيب عناصر ، آنها به طرف عالم بالا حرکت مي کنند) وقتي اين ترکيبات آماده مي شود چهار نفس حيواني ، نباتي و ناطقه از عالم بالا از طريق اتصال نفس به آنها اضافه مي شوند .
بنا به ديدگاه ملاصدرا که ديدگاه جسمانيت الحدوث بودن روح است و ديدگاه بوعلي سينا که روحانيت الحدوث بودن روح است ؛ يعني روح از عالم بالا خلق شده است .
در بسياري از آيات قرآن به دميده شدن روح اشاره کرده و ظاهر با نظر مشائيان تطابق دارد. ولي ملاصدرا با مطالعه و تفسير قرآن مي گويد :
منظور از دميده شدن روح ، اضافه شدن روح است .

جلسه يازدهم
انسان شناسي در اسلام : نفس و روح در قرآن

در قرآن در سوره قدر ، روحي که بکار رفته بمعناي رئيس ملائکه است يا در آيات ديگر خداوند مي فرمايد : در روز قيامت تمام ملائک به همراه (رئيس شان ) مي ايستند و هيچکدام سخني نمي گويند مگر اينکه به آنها اجازه داده شود سخن درست مي گويند .
يکي ديگر از معاني روح در قرآن ، لقب حضرت عيسي (ع) است . روح الله مثلاً در سوره نساء آيه 171 آمده :
( يأَاهلَ الکِتَابِ لَاتَغْلُوا فِي دينِکُم وَ لَا تَقُولُوا عَلَي اللهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَي ابْنُ مَرْيمَ رَسُولُک اللهِ وَ کَلِمُتُه أَلقاها إِلَي مَرْيمَ و رُوُحُ مِّنهُ )
اهل کتاب در دينتان غلو نکنيد و جز حق به خدا نسبت ندهيد ، خداوند نيازي به فرزند ندارد، عيسي رسول خدا است و کلمه و روحي است از جانب خداکه القا شده و به خدمت مريم فرستاده،
يا اينکه خداوند مي فرمايد : يأس از روح الله نداشته باشيد ، اميدي که خداوند به انسان ها مي دهد . در سوره يوسف مي فرمايد :کسي از رحمت خدا مأيوس نمي شود مگر کافرين .
در آياتي از قرآن روح بمعناي نفس انساني است . از جمله آيات 72-71 سوره ص و آيات 9-8-7 سوره السجده :
در سوره ص آيات زير مي فرمايد :
إذ قال ربک للملئکه الي خالق بشرا من طين (71)
فإذا سوييه و نفخت فيه من روحي فقعواله ساجدين (72)
و در سورةالسجده آيات زير مي فرمايد :
الذي احسن کل شيءٍ خلقه و بداً خلق الانسان من طين (7)
ثمّ حبل سنله من سلاله من مّاء مّهين (8)
ثم سوئه و نفخ فيه من روح و جعل لکم السمع و الأبصار و الا فئده قليلاً ما تشکرون (9)

جلسه دوازدهم
انسان شناسي در اسلام :بقاي نفس

قبلاً گفتيم که روح و نفس در قرآن چه معنايي دارد و در چه مواردي کار رفته است. بحث اين جلسه اين است که نفس در قرآن به چه معاني کار رفته است .
نفس در معاني متعددي کار رفته است از جمله به معناي روح ، عذاب ، انسان و علم . (تفليسي 1360 ) نويسنده کتاب ابوالفضل هويش تفليسي براي نفس 9 تا معنا کاربرده است. چهار تا معنايي که بيشتر مورد توجه است يکي به معناي روح است .

2) عذاب
3) علم
4) انسان

نفس به معناي روح است وقتي که از بدنمان جدا مي شود مرگ فرا مي رسد و در آيه ذيل نفس به معني روحي که زندگي انسان به آن وابسته است کار رفته است .

اللهُ يتَوَفَّي الأَ نفُسَ حِينَ مَوتِهَا وَ الَّتِي لَم تَمُت فِي مَنَا مِهَا فَيمسِکُ الَّتِي قَضَي عَلَيهَا المَوتَ وَ يرسِلُ الأُخَري إِلَي أَجَلٍ مُّسَمًّي إِنَّ فِي ذَلِکَ لَأَ يتٍ لِّقَومٍ يتَفَکَّرُونَ (سوره الزمرآيه 42)

خداوند نفس ما را هنگام مرگ مي گيرد و کسي که نمرده باشد موقع خواب نفسش گرفته مي شود گويي نفس چيزي است که در هنگام خواب نداريم .
کسي که قراراست بميرد خدا نفسش را بر نمي گرداند . در موقع خواب نفس ها گرفته مي شود و در موقع بيداري به آن داده مي شود تا زمان معيني . بنابراين فعاليت هاي حياتي ما در خواب ناشي از نفسي که خداوند مي گويد نيست .نفس چيز ديگري است کار ديگري انجام مي دهد .
در قرآن نفس به معناي انسان زياد کار رفته است . هر نفس ، هر آدمي مرگ را خواهد چشيد . حتي در مورد شهيدان که اشاره مي کنند که نمرده اند اينها در زماني مجدداً زنده خواهند شد و بعد از آن خواهند مرد يا هر موجود زنده اي مرگ را مي چشد. پس در اينجا نفس به معناي روح نيست .
يا در مورد انسان کار مي رود. مثلاً در قرآن هست که هر کس انساني را بکشد بدون قصاص مانند آن ست که همه را کشته است . پس نفس در اينجا به معناي انسان است .
يکي ديگر از معاني عذاب : ابوالفضل هويشي به اين آيه اشاره مي کند : يخدروکم الله نفسه خدا شما را از نفسش بر حذر مي دارد . يعني از عذابش بر حذر مي دارد و اينکه مراقب عذاب الهي باشيد .
در جايي ديگر زن مي تواند وظايف زناشويي را انجام ندهد اما مستحق نفقه است زماني که زن در عقد شوهر باشد و عروسي نکرده باشند و از حق حبس خودش استفاده بکند . حق حبس اين است که زن به مرد بگويد تا زماني که مهريه را پرداخت نکند از انجام وظايف زناشويي خودداري مي کنم .

ارث :

زن از کليه ما ترک شوهر ارث مي برد مگر از ارثه چراکه از ارثه و از زمين ارث نمي برد.عده اي معتقدند در زمان هاي قديم زمين عنوان موضوعي مستقل ارزش اقتصادي نداشت .اين زماني ارزش داشت که خانه بر روي آن ساخته مي شد و مجموعاً قيمت گذاري مي شد .

ارث جزء مالي ازدواج است

ارث از شخص مريض در صورتي که شخص مرض متصل الموت زن خود را طلاق بدهد و بعد به همان بيماري بميرد در صورتي که زن ازدواج نکرده باشد در آنجا از مرد ارث مي برد.

مهريه از آثار مالي نکاح است

در آثار غير مالي مباحث قطع رابطه همسري را مطرح مي کنيم .

جلسه سيزدهم
انسان شناسي در اسلام : نفس و روح در قرآن (2) بقاي نفس

نفسي که به ما داده مي شود با دوام است و دوامش هم محدود نيست و خداوند کلمه خلود را کار مي برد . خداوند مي گويد: انسان ها تا زماني که آسمان ها و زمين است در بهشت و جهنم مي مانند و زندگي انسان ابدي است .
در بسياري از موارد ، نفس و روح را به يک معنا به کار مي برند . بر اساس احاديث ، هنگام خواب ، نفس جدا مي شود و روح باقي مي ماند ، به عبارت ديگر اين احاديث ، عامل حيات ارگانيک را به روح نسبت مي دهند .
هنگام مرگ هم روح و هم نفس گرفته مي شود . نفس بر خلاف روح تغييرات معنوي پيدا مي کند .

بَلَي مَن کَسَبَ سَيئه وَ أَحَاطَت بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَئِکَ أصحَابُ النَّارِ هُم فِيهَا خَالِدُونَ (سوره بقره، آية81)
وَ الَّذِينَ ءَامَنُواوَعَمِلُوالصَّالِحاتِ أُولَئکَ أَصحَابُ الجَنَّهِ هُم فِيهَا الخَالِدُونَ (سوره بقره ،آية82)

کساني که گنهکارند و خطاهايشان بر آنها غلبه مي يابد اصحاب جهنم اند و کساني که ايمان بياورند و عمل صالح انجام بدهند اصحاب بهشتند

وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلزَمناهُ طائره فِي عُنُقِهِ وَ نُخرِجُ لَهُ يومَ القِيمَهِ کِتاباً يلقَهُ مَنشُوراً ( سوره الاسراء، آيه 13)

نه تنها خودتان خالد هستيد اعمالتان نيز باقي مي ماند . روز قيامت نامه اعمال ما باز مي شود و انسان صورت منشور باز شده اي مي بيند ؛ يعني همه اعمال ما ثبت و ضبط شده است .


جلسات چهاردهم الي هفدهم
انسان شناسي در اسلام :اصالت نفس در بدن / صفات کلي انسان در قرآن و ...

در مبحث نفس ، بدن و روح ، سؤالي که پيش مي آيد اين است که کدام اصلي اولي هستند و اصالت دارند .
بين نفس و بدن، نفس اصالت دارد زيرا نفس حقيقت ابدي دارد . برخي پديده ها جنبه جسماني و برخي جنبه روحاني دارند و در مقايسه آنها چون لذت هاي معنوي تفاوت بسياري با لذت هاي جسماني دارند قابل مقايسه نيستند . لذت هاي جسماني فرد از بين مي روند و به تبع ممکن است خستگي و ناراحتي وجود بيايد . اما لذت هاي روحاني دوام بسياري دارند مثل کمک به ديگران .

وَ هُوَ القَاهِرُ فوَقَ عِبَادِِهِ وَ يرسِلُ عَلَيکُم حَفَظَهً حَتَّي إٍذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ المَوتُ تَوَفَّتهُ رُسُلُنَا وَ هُم لا يفَرِّطُونَ (سورة انعام ،آية 61 )

موقعي که مرگ فرا مي رسد رسولان شما را مي گيرند گويي که خطاب به روح است مي کند

قُل يتَوَفَّاکَُم مَّلَکُ المَوتِ الَّذِي و کُلَ بِکُم ثُمَّ إلَي رَبِّکُم تُرجَعُونَ (سورة سجده آية 11)

شما را مي گيرند ، يعني روح را مي گيرند که خطاب به روح است و بعد از آن به جانب خدا بر مي گرديد .
در سورة طه مي فرمايد که شما را از زمين خلق کرديم و از زمين گياهان و حيوانات خلق کرديم و بعد در آيه 55 مي فرمايد : منها خلقناکم يعني از زمين شما را خلق کردم و دوباره شما را به داخل زمين بر مي گردانيم(اشاره به مرگ)سپس شما را از همين زمين بيرون مي آوريم.اشاره به اصلاح جسم ما دارد .

مِنهَا خَلَقناکُم وَ فِيهَا نُعِيدُ کُم وَ مِنهَا نُخرِجُکُم تَارَهً أخرَي (55 طه)

ولي در مجموع اصالت با نفس انساني است .

جلسه پانزدهم
انسان شناسي در اسلام :مراحل تحول انسان در دنيا

انسان هميشه در اين فکر بوده که مراحل تولد تا مرگ را تقسيم بندي نمايد . ذهن بشر از ابتدا مشغول بوده است آيا مي توان از زماني که دنيا مي آييم تا زماني که از دنيا مي رويم مرحله بندي کنيم ؟

به طور کلي مي توان زندگي انسان را به چند مرحله تقسيم نمود :

خردسالي ، کودکي ، نوجواني ، جواني، ميانسالي و کهنسالي
(سوره نحل آيه 70) و اللهُ خَلَقَکُم ثُمَّ يتَوَفَّاکُم وَ مِنکُم مَّن يرَدَّ إِلَي أَرذَلِ العُمُرِ لِکَي لَا يعلَمَ بَعدَ
عِلِمِ شَياً إِنَّ اللهَ عَلِيمُ قَدِيرُ .

خداوند اشاره به خلق و مرگ انسان دارد . کساني هستند که سنشان بالا مي رود و دانسته هاي خود را بتدريج فراموش مي کنند (منظور فراموشي هايي است که بعضي از انسان ها در انتهاي عمرشان مبتلا مي شوند .

(سوره حج آية 5) ثُمَّ نُخرِجُکُم طِفلاَ ثُمِّ لِتَبلُغُوا أَشُدَّکُم وَ مِنکُم مَّن يتَوَفَّي وَ مِنکُم مَّن يرَدَّ إِلَي
أَرذَلِ العُمُرِ لِکَيلَا يعلَمَ مِن بَعدِ عِلِمِ شَياَ.
تقسيم بندي جزئي کرده است که شکل گيري دوره جنيني است که صورت طفل دنيا مي آييد، تا زيست کرده ،به حد بلوغ و قوت خودتان مي رسيد ( بعد از کودکي به قدرتمندي مي رسيد و از شما کساني هستند که زودتر مي ميرند وبرخي به سن پيري و ضعف مي رسند) . بعد از طفوليت به قوت و قدرت گرفتن بدني اشاره مي کند .

(سوره حديد آية 20) اعلَمُوا أَنَّمَا الحَيوه الدُّنيا لَعِبُ وَ لَهوُ وَ زِينَهُ وَ تَفَاخُرُ بَينَکُم وَ تَکَاثُرُ فِي الأَمَوالِ وَ الأَولَاد .
زندگي دنيا را تعريف مي کند. بدانيد که زندگي دنيا بازي است و تفاخر و خود ستايي با يکديگر حقيقت کار دنيا است .زيادة خواهي و زيادي اولاد و زياد کردن اموال و خانواده است،حقيقت کار دنيا است .
برخي از افراد از اين آيه ، مراحل مختلف زندگي را بر گرفته اند. دوران کودکي دوران بازي، لهو و لعب ما است .وقتي به زمان نوجواني مي رسد دنبال زيبا جلوه کردن ، زيبا بودن و جلب توجه است که دنبال زيبايي ،تفاخر داريم و تفاخر معناي فخر فروختن به يکديگر است و در دوره بزرگسالي دنبال تکاثر و زياد کردن اموال و تواناييها و قدرت هايش است .( در قديم فرزندان منشأ قدرت بودند ) انسان ها يا دنبال زياد کردن اموال و يا زياد کردن قدرت هستند و سپس مي ميرند . در آخر انسان در آرزوي همين تکاثر مي ميرد مگر آنهايي که راه ديگري را طي کنند . اين تقسيم بندي روان شناختي از رفتارهاي انسان است .

رسول اکرم (ص) در حديثي مي فرمايند :

الولد سيد سبع سنين و عبد سبع سنن و وزير سبع سنين .
بچه در 7 سال اول سيد وآقاست ، 7 سال دوم مطيع و قابل تربيت است ، در 7 سال سوم حکم وزيرو مشاور را دارد . در اين حديث تربيت به 3 دوره 7 ساله تقسيم شده است .

جلسه شانزدهم
انسان شناسي در اسلام :مرگ

يکي از مطالب مورد توجه اديان ، مرگ است که از امور اجتناب ناپذير زندگي است .

(سوره زمر ،آيه 42 )مي فرمايد :

اللهُ يتَوَفَّي الأَ نَفُسَ حِينَ مَوتِهَا وَالَّتِي لَم تَمُت فِي مَنَامِهَا فَيمسِکُ الَّتِي قَضَي عَلَيهَا المَوتَ وَ يرسِلُ الأُخرَي إِلَي أجَل مُّسمًّي إِنَّ فِي ذَلِکَ لَأَيتِ لِّقَومٍ يتَفَکَّرُونَ
ارتباط بين خواب و مرگ و نفس با بدن را نشان مي دهد . خداست که نفس ها را در هنگام مرگ مي گيرد ، پيش از مرگ نيز ، در عالم خواب نفس گرفته مي شود ،اين نفس براي کساني که زندگي شان در دنيا به اتمام رسيده نگهداري مي شود ، ( خوابيده ولي نبايد بيدار بشود ) ولي کسي که بايد بيدار بشود مابقي آن را به سوي وي مي فرستند و بيداري ، زنده شدن مجدد است تا زمان معيني که همان تعيين اجل زندگي است . در اين آيات نشانه هايي است براي کساني که اهل تفکرند .

در اين آيه شاهد سه مرتبه هستيم :

1) مرتبه بيداري : که زندگي کامل است
2) مرتبه خواب : که حيات ارگانيک است
3) مرگ : که فاقد اين دو جنبه است .

به رؤياهاي هنگام خواب بايد تأمل کرد . رؤياها نوعي خيال پردازي آزاد شبانه است ، با اين تفاوت که در بيداري قابل کنترل است ولي در عالم خواب تا حد زيادي ، کنترل برداشته مي شود . تخيلات و رؤياها، بجز رؤياهاي صادقانه تابع محتويات ذهني ما است . خواب ، باز سازي خاطراتي است که شکل سمعي و بصري داشته ايم . بنابراين ممکن است خواب ارتباط مستقيمي با نفس ما نداشته باشد .

اتفاقات بعد از مرگ
خداوند در سوره غافر، آيه45و 46 مي فرمايد :

فَوَقَئهُ اللهُ سَيأَتِ مَا مَکَروُا وَ حَاقَ بِأَلِ فِرعَونَ سُوءُ العَذَابِ(45) النَّارُ يعرَضُونَ عَلَيهَا غُدُوَّا وَ عَشِيا
وَ يومَ تَقُومَ السَّاعَهُ أدخِلُوا ءَالَ فِرعَونَ أَشَدَّ العَذَابِ (46)
اشاره به آل فرعون دارد که بعد از مرگ تجربه اي را سپري مي کنند، تجربه عذابي که بايد صبر کنند تا قيامت برسد. بر آن فرعون عذاب بد تسلط پيدا کرده ، هر روز و شب آتشي به اينها عرضه مي دارند و در موقعي که قيامت به پا مي شود آن فرعون را وارد عذاب شديد تر مي کنند .

گويي فاصله اي بين مرگ تا قيامت وجود دارد که به اين فاصله ، برزخ اطلاق مي شود .

از اين آيات چند دسته افراد را استنباط مي کنيم :

در برزخ آل فرعون در عذابند و نيز کساني که به خواب مي روند تا صبح که بيدار بشوند رنج بسياري مي برند .
دسته دوم هنگامي که خواب مي روند گويي خواب هاي شيرين مي بينند و کساني هستند که برزخشان ، برزخي دلنشين است .
دسته سوم مي خوابند و صبح بيدار شدن خود را مي فهمند و دسته چهارم عده اي که در خواب مي ميرند و در قيامت بيدار مي شوند و چيز ديگري را درک نمي کنند .

جلسه هفدهم
انسان شناسي در اسلام : صفات کلي انسان در قرآن

قرآن صفات کلي به انسان نسبت مي دهد. در برخي از آيات ، خداوند صفاتي را به انسان نسبت مي دهد :

وَ يدعُ الإنسانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالخَيرِ وَ کَانَ الإِنسَانُ عَجُولًا (سوره السراء آية 11) انسان عجول است .
خَلَقَ الانسان مِن عجل ساريکيم اياتي فلا تستعجلون (( انسان با عجل خلق شده است .))(سوره انبياء ،آيه 47)
إِنَّ الإِنسانَ خُلِقَ هَلُوعاً( سوره المعراج ،آيه 19)

انسان هلوع خلق شده است ، هلوع يعني آدمي که جزع و فرياد زياد مي کند و در مقابل مشکلات خير خود را از دست مي دهد .

الهلوع :

من يجزج من يفرع من الشر : کسي که جزع مي کند از شر فرار مي کند .
الضجور لا يصبر علي المصائب اهل ضجر است و اهل صبر نيست و سريع دچار سختي مي شود .
من يحوص و شيح علي المال
خداوند در جاي ديگري مي فرمايد :انسان ضعيف خلق شده است .
البته اين صفات هميشه با انسان نيست و خداوند نقاط ضعف انسان را نشان مي دهد و مي گويد مي توانيد به نقاط ضعف تان غلبه کنيد .

خداوند در سوره هود مي فرمايد :

اگر نعمتي به انسان بدهيم و دوباره از او بگيريم هم مأيوس مي شود و هم کفران مي کند ، اگر بعد از اينکه سختي کشيده به او نعمتي بدهيم مستي او را فرا مي گيرد وغفلت مي ورزد مگر کساني که اولاً صبوري کنند و عمل صالح انجام بدهند . عمل صالحي که در دين گفته شده تمريني براي بالا بردن ظرفيت رواني افراد است .


جلسات هجدهم الي بيست و يكم
انسان شناسي در اسلام : غريزه / هوي و...

يکي از ويژگي هاي طبيعي انسان ، غريزه است . از ديدگاه اسلام در بخشي از خطبه اول نهج البلاغه حضرت علي (ع) درباره خلقت صحبت مي کند و به غرايز اشاره مي کند .

انشاء الخلق إنشاءُ و ابتداءُ بلا رويه اجالها و لا تجربه استفادها و لا حرکه احداثها و لا هامه نفس اضطراب فيها . اَحال اشياء لأوقائها و لائم بين مختلفاتها و غرز غرائزها
خداوند خلق موجودات را آغاز کرد آغاز کردني و بدون اينکه از رويه اي کپي بگيرد، خلقتش بدون تجربه و بدون حرکتي است که ايجادش بکند و بدون اينکه هستي بکند، موجودات را خلق مي کند و هر کدام را در زمان خودشان در عالم هستي مي آورد( درباره موجودات صحبت مي کند ) در نهايت غرايز آنها را در درونشان قرار مي دهد.
غرايز ، ويژگي هايي است که در تمام موجوداتي که خلق کرده قرار داده است . حتي مي توان گفت که در ملائکه نيز غريزه هست .

در خطبه 90 نهج البلاغه آمده که :
فأقام من الاشياء اودها و نهج حدودها و لام بين متضادها و وصل اسباب قرائنها و فرقها اجناساً مختلفات في الحدود و الاقدار والفرائز و الهييات

کجي هاي موجودات را از بين برد و به آنها راستي و اعتدال بخشيد و حدود آنها را مشخص کرد و بين ويژگي هاي متضاد ، ملايمت و همراهي ايجاد کرد و موجودات را ( فرضاً انسان) از نظر اندازه ،ظرفيت ها ، غرايز و شکل ظاهري دسته بندي کرد . مثلاً ظرفيت يادگيري انسان با ساير موجودات متفاوت است .

جلسه نوزدهم
انسان شناسي در اسلام : غريزه

در جواب سؤال جلسه قبل ،حضرت علي (ع) در تعريف عقل مي فرمايند

العقل غريزه تزيد بالعلم و التجارب
عقل غريزه است . اما به معناي اختصاصي آن رفتارهاي طبيعي و مادر زادي و انعطاف ناپذير حيوانات از قبيل لانه سازي پرندگان مي باشد. غريزه به معناي عام کلمه است . عقل يک ويژگي طبيعي در انسان است که داراي پايه مادر زادي است ،جنبه طبيعي دارد و آموختني نيست .

ويژگي هاي غريزه از نگاه حضرت علي (ع)

1) ويژگي هاي طبيعي غير اکتسابي : خداوند غرايز را در خلقت اوليه انسان قرارداده است .
2 ) وجه تمايز موجودات زنده :تفاوت موجودات زنده در غرايز آنهاست .
3) داشتن قابليت تغيير در اثر عوامل محيطي و اکتسابي :عقل غريزه است اما توسط علم و تجربه افزايش مي يابد .غرايز عمومي کمتر تحت تأثير تجربه قرار مي گيرند .
4) متفاوت بودن ميزان دگرگوني آنها در موجودات مختلف با توجه به ظرفيت ها يا اقتدار: يکي از ويژگي هاي متمايز انسان با ساير موجودات در ظرفيت ها است . ظرفيت يادگيري انسان با حيوانات بسيار متفاوت است . انسان بيشتر از ميمون و ميمون بيشتر از مرغ ياد مي گيرد .
5) تمام موجودات داراي غريزه هستند .
6) در نامه اي از حضرت علي (ع) به مالک اشتر به مصاديقي از غريزه اشاره شده است :

ولاتدخلن في مشورتک بخيلا يعدلک عن الفضل و يعدک الفقر و لا جباناً يضعفک عن الامور و لا و يصاً يزين لک الشره بالجور فان البخل و الجبن و الرحص غرائز شتي يجمعها سوء ظن بالله
((با بخيل مشورت نکن ، زيرا مانع بخشش مي شود ، و به انسان وعده فقر مي دهد با ترسو هم مشورت نکن زيرا تو را تضعيف مي کند و با حريص هم مشورت نکن زيرا شهرت ظلم کردن را در تو بر مي انگيزد )).
بخل ، جبن و حرص از مصاديق غريزه اند که در حيوانات وجود ندارد (سوءظن به خدا موجب تجمع آنها در انسان مي شود .)

جلسه بيستم
انسان شناسي در اسلام :فطرت

فطرت :

يکي از مفاهيم قرآني فطرت است .
(سوره الروم، آيه 30)

فَأَقِم وَجهَکَ لِلدِينِ حَنِيفاً فِطرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَا لاَتَبدِيلَ لِخَلقِ اللهِ ذَلِکَ الدِينُ القَيمُ وَ لَکِنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لاَيعلَمُونَ

به دين معتدل روي آور که اين دين داراي فطرتي است که انسان بر مبناي آن آفريده شده است و آن گونه وضع شده که انسان وضع شده است ( انسان داراي طبيعتي است که طبق آن طبيعت، دين طراحي شده است ).
در حقيقت دين ، شيوه زيستن طبيعي ما است و آموزه هاي ديني زندگي طبيعي را به انسان نشان مي دهد .

در آية 30 سورة روم خداوند مي فرمايد :

انسان با فطرت خاص خدا دنيا مي آيد و فطرت وي قابل تغيير نيست و دين باقي و بادوام همين است . اسلام ، شيوه زيستن طبيعي انسان است . البته طبيعي نه از يک بعد بلکه همه جانبه است و هم جنبه هاي جسماني و مشترک انسان با حيوانات و هم جنبه هاي متعالي انسان را در نظر مي گيرد . مثلاً به پرورش عقل که جزو غرايز شمار مي آيد بسيار تأکيد شده است . نکته اي که در اين آيه است فطرت است ، گويي خلقت خاص انساني را تأکيد کرده است .

سوره الاسراء ،آيه 51 مي فرمايد :

أَو خَلَقاً مِّمَّا يکبُرُ فِي صُدُورِ کُم فَسَيقُولُونَ مَن يعِيدُنا قُلِ الَّذِي فَطَرَکُم أَوَّلَ مَرَّهٍ
با کلمه فطر يعني خلق کردن ، به خلقت انسان اشاره کرده است . خداوند کلمه فطر را در دو مورد کار برده است .

1) انسان
2) کل آسمان ها و زمين که در دامنه ديده ادراک ما قرار گرفته است .
گويي شباهتي بين اين دو وجود دارد ، مثلاً گسترش لانقطع کهکشانها . انسان هم دائماً گسترش مي يابد و علم او رو به گسترش است .
اجمالاً مي توان گفت که مراد از فطرت ، خلقت خالص بشري است که او را از ساير موجودات جدا مي کند . ويژگي هايي از قبيل عقل و تمايلاتي چون خداجويي ، استقلال طلبي ،حرمت نفس و خود شکوفايي تشکيل دهنده بخش هايي از فطرت هستند .
فطرت همان غرايز خاص انساني است . اجزاي مهم فطرت ، عقل ، عواطف و گرايش انسان به خدا مي باشد . پيمان ما با خدا جزئي از فطرت ماست . مثلاً خود شکوفايي و حرمت نفس در حيوانات ديده نمي شود .

جلسه بيست و يكم
انسان شناسي در اسلام :(هوي)

يکي از مسائلي که از قرآن استنباط مي شود ، هوي است . هوي يعني ميل ، شهوت . دسته اي از نيروهاي دروني در انسان وجود دارد که وي را به هدف خاصي سوق مي دهد ،مثل عقل. يکي ديگر از آن دسته از اميالي هست که ما را به سوي انجام اعمالي سوق مي دهد و ما بين اين دو در تعارض هستيم . قرآن منشأ اعمال ما را به عقل و هوي نسبت مي دهد . هوي در قرآن فقط به معناي ميل نيامده بلکه به معاني ديگري نيز آمده است . قسمتي از اشياء که خالي است نام دارد .
در قرآن اشاره شده است : وقايعي که اتفاق مي افتد دل هاي شان خالي مي شود و اشاره مي کند که قلب هاي شان هوي شده است .

يا مثلاً در آيه اي هوي به معناي خوارشدن است :

فَيحِلَّ عَلَيکُم غَضَبِي وَ مَن يحلِل عَلَيهِ غَضَبِي فَقَد هَوَي (سورة طه آية 81)
هر کسي که غضب من بر او مستولي شده است او خوار شده است .

در سوره قصص آية 50 هوي به معناي ميل دروني ما است :

فَإِن لَّم يستَجِيبُوا لَکَ فَاعلَم أَنَّمَا يتَّبِعُونَ أَهوَاءَ هُم وَ مَن أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوا بِغَيرِ هُدً ي مِّنَ اللهِ إِنَّ اللهَ لاَ يهدي القَومَ الظَّالِمِينَ

اگر تو را تبعيت نکنند حتماً از اميالشان تبعيت مي کنند و چه کسي گمراه تر از آن که از اميالش اطاعت بکند مگر اينکه اين ميل مرا خداوند هدايت بکند هماني را قرار بده که به هدايت الهي است .

سوره النازعات آيةهاي(40و41) فرموده :

و أَمَّا مَن خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَي النَّفسَ عَنِ الهَوَي فإن الجَنَّه هِي المأوَي
هر کس از مقام الهي بترسد و نفس خود را از اميال باز بدارد بهشت ، جايگاه او است .


جلسات بيست و دوم الي بيست و ششم
انسان شناسي در اسلام :عقل / کارکردهاي قلب / آسيب هاي قلب و ...

همه انسان ها داراي عقل هستند که قوه تشخيص است. امام صادق (ع) از کسي مي پرسد عقل چيست ؟ پاسخ مي دهد: تشخيص بين خوب و بد. امام مي فرمايد: حيوانات نيز اين را مي فهمند؛ مثلاً از راهي مي روند که در چاه نيفتند. امام صادق مي فرمايد: عقل يعني مقايسه بين دو خوب ،انتخاب درست يک طرح و انتخاب بين دو بد که بدي اش کمتر است .
همه احاديث زير از اصول کافي است و از امام صادق نقل شده است .

العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان
عقل چيزي است که وسيله آن خداوند عبادت مي شود و بهشت کسب مي شود ( امام صادق ع)
چنانچه انسان بخواهد در مورد عاقبت زندگي خود عاقلانه بينديشد قطعاً به فکر اين است که زندگي ابدي اش را آباد بکند.

امام صادق (ع) در حديث زير

((حجه الله علي العباد انبين و الحجه فيما بين العباد و بين الله العقل )) به دو حجت اشاره مي کنند .
1) حجتي که خداوند براي بندگان قرار داده که انبياء هستند (گويي با دو دسته هدايت گر مواجه هستيم ).
2) هدايتگر دروني که بين ما و خدا قرار مي گيرد :(عقل )

امام صادق (ع) مي فرمايند :

دعامه الانسان العقل و العقل منه الفتنه و الفهم و الحفظ و العلم و بالعقل يکمل و هوء ليله و مبصره و مفتاح امره
ستون انسانيت ، عقل است که اگر برداشته شود تفاوتي با حيوانات نداريم . فهم و زيرکي ما از عقل ماست و بايد گوش کنيم تا بتوانيم نگه بداريم . اين علمي که در طول تاريخ بشري از آن صحبت شده است محصول عقل ما است و کساني که تابع هوي هستند دستاورد بزرگ انساني را انکار مي کنند . به کمک عقل است که علم پيشرفت مي کند و انسان کامل مي شود. هرچقدر عقل ما کامل تر بشود شخصيت ما هم کاملتر است و دليل و راهنماي و بصيرت دهنده و کليد مشکلات ما است.

جلسه بيست وسوم
انسان شناسي در اسلام :قلب

در قرآن مفهومي به نام قلب وجود دارد . قلب ،يعني مرکز تب روح

(سورة النحل، آيه 78)
و اللهُ أَخرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَتِکُم لاَتَعلَمُونَ شيأً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ و الأَ بصَرَ وَ الأَ فئِدَهَ لَعَلَّکُم تَشکُرُونَ

خداوند شما را از شکم هاي مادرانتان بيرون آورد در حالي که چيزي نمي دانستيد ولي خداوند براي شما گوش ، چشم و قلب ها قرار داد .

فرق بين فؤاد و قلب چه است ؟

يکي از و جه تسميه هاي قلب ، دگرگون شدن است. تقلب و دگر گوني قلب به معناي لغوي دگرگوني آن به آن است . به اين دليل قلب گفته مي شود که حالات آن خيلي سريع عوض مي شود .
فؤاد از ريشه فؤد معناي آتش گرفتن و سوختن است و اين هم اشاره به جنبه اي از قلب دارد و آن جنبه با سوز و گداز انسان و آتش دروني انسان است .

سوره الشعراء (آيه 87و 88و 89 )
وَ لاَ تُخزِنِي يومَ يبعَثُونَ يومَ لاَينفَعُ مَاُلُ وَ لاَبَنُونَ إِلَّا مَن أَتَي اللهَ بِقَلبِ سَلِيمٍ
خدايا در روز قيامت مرا خوار نساز. ( دعاي حضرت ابراهيم)

روزي که مال و فرزندان سودي نمي بخشند مگر آن کسي که قلب سالمي را نزد خداوند بياورد.
گويي در روز قيامت انسان را با قلب مي سنجند . خداوند مي گويد در روز تولد قلب دادم و بايد آن را سالم نگه داريد و رشد بدهيد و اگر در روز قيامت به من سالم تحويل بدهيد بهشتي هستيد. هر چقدر بيشتر به قلب آسيب وارد کرده باشيد به همين ميزان از رحمت الهي دور مي شويد.
از حضرت علي پرسيدند چگونه به اين مقام رسيديد ؟ فرمودند: نگهبان قلبم بودم که آلوده نشود.

جلسه بيست و چهارم
انسان شناسي در اسلام :قلب

کارکرد هاي قلب

معرفتي : خداوند قلبي به انسان داده و مي خواهد سالم تحويل بگيرد . اولين کارکرد قلب ، کارکرد معرفتي است . قلب چيزهايي را مي شناسد که به چشم و گوش ظاهري ،نمي تواند ببيند.

خداوند در سوره توبه مي فرمايد : بر قلب هاي اينها (مخالفين رسول خدا ) مهر زده شد و نمي فهمند .گويي قلب مفهوم خاصي دارد . ممکن است نفهمد و خود قادر به درک اين امر نيست .

در سوره حج مي فرمايد :

آيا اين ها در زمين سير نمي کنند که وسيله آن قلب هايي داشته باشند تا به کمک آنها تعقل کنند. تعقل به معناي مهار کردن و بستن چيزي است . قلب مي تواند معارف خاصي را جمع آوري بکند . پس در اين صورت قلب هايي خواهيد داشت که تعقل کنيد و صاحب گوش هايي خواهيد شد که توسط آن بشنويد . چشم و گوش را به قلب نسبت مي دهيم. قلب مي فهمد، پس قلب هم چشم و هم گوش دارد.
(چيزهايي که قرآن راجع به کوري و کري صحبت کرده است ) .اينجا بلافاصله مي گويد وقتي من مي گويم انسان هايي کور و کر شدند منظورم کوري و کري قلب هاست که انسان دچار مي شود .
مي فرمايد : اين دل که کور مي شود و نمي شنود .

جلسه بيست و پنجم
انسان شناسي در اسلام : کارکردهاي قلب

کارکردهاي قلب معرفتي ، عاطفي و ارادي هستند .

گور هستي انسان و انسانيت در نهايت به قلب بر مي گردد که هم بايد چيزهايي را درک کند و هم عواطفي داشته باشد.
عواطف قلبي همان عواطف اخص انساني است که خداوند به قلب نسبت مي دهد ،مثل ايمان ، يقين ، عشق و کينه .

خداوند در سوره حجرات مي فرمايد :

ايمان بايد در قلب انسان وارد شود . باديه نشين مي گويد ما ايمان آورديم . خداوند مي گويد بگو نه ، ايمان نياورديد بلکه تسليم شديد و هنوز ايمان وارد قلب هاي شما نشده است ( مرکزيت روحي ما بايد داراي عواطفي از جمله ايمان باشد که بايد وارد قلب ما شود )
مثلاً حضرت ابراهيم به خداوند مي گويد: چطو مرده ها را زنده مي کني ؟ خداوند به حضرت ابراهيم مي گويد: ايمان نداريد ؟ مي گويد بله، اما مي خواهم اطمينان داشته باشم .

در جاي ديگر خداوند مي فرمايد :

کساني که ايمان آورده اند قلب هايشان اطمينان پيداکرده است . آگاه باشيد که با ياد خدا قلب انسان اطمينان پيدا مي کند ( که در اين جا به شيوة اکتساب اطمينان اشاره شده است ).
خداوند کارهاي ارادي را به قلب نسبت مي دهد؛ به عبارت ديگر کارهايي که با تصميم قلب انجام مي شود ، ارادي است در غير اين صورت ارادي نيست .
سوره بقره آيه 225 : خدا به قسم هايي که از روي غير عمد مي خوريد شما را مؤاخذه نمي کند زيرا بر اساس تصميم قلبي نگفتيد. اگر همين قسم را بدانيد که چکار مي کند و بخوريد و غلط بخوريد مورد مؤاخذه قرار مي گيريد .

(سورِِه حجرات ،آيه 14 ) آمده :

قَالَتِ الأَعرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّم تُومِنُوا وَ لَکِن قُولُوا أَسلَمنَا وَ لَمَّا يدخُلِ الإيمُنُ فِي قُلُوبِکُم وَ إِن تُطِيعُواللهَ وَ رَسُولَهُ لاَ يلِتکُم مِّن أَعمَلِکُم شَيأً إنََّ اللهَ غَفُورُ رَحيمٌ

جلسه بيست و ششم
بخش انسان شناسي در اسلام : آسيب هاي قلب

مقدمه :

در حال حاضر موارد زيادي در مورد بهداشت قلب بيان مي شود ،از جمله مصرف غذاهاي پر چربي و پر کالري چه مشکلاتي ايجاد مي کند ، چگونه از قلب مراقبت کنيم که دچار عوارض قلبي نشويم . اما موارد کمي در باره آسيب هايي که متوجه قلبي که مرکز روحي ما است مطرح مي شود .

قرآن صورمختلف آسيب هاي قلبي را بيان کرده است که عبارتند از :

1) مرض : در قرآن ، کلمه مرض زياد کار رفته است .
(در سوره بقره ،آيه 10 ) فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللهُ مَرَضاً وَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيم بِمَا کَانُوا يکذِبوُنَ
((در قلب کفار مرض است . خدا مرض اين ها را زياد مي کند . براي اين ها عذاب دردناکي است به خاطر آن چيزي که تکذيب کردند .))

مرض چيزي است که مانع پذيرش حقيقت در انسان مي شود .يکي از مصاديق اين مرض در(سوره محمد ،آيه 29 ) آمده است :

أَم حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مّرَضُ أَن لَّن يخرِجَ اللهُ اَضغَنَهُم
(( کساني که در قلب هايشان مرض هست فکر مي کنند که خدا اضغان آنها را بيرون نمي آورد. ))(ضغن : کينه )

عشق هايي که انسان ها به انسان دارند نوعي مرض است . عشق ما به خدا عشق به تمام حقيقت است و هر کسي را که خدا دوست داشته باشد ،دوست دارد . عشق هاي محدود موجب انحراف مي شود و اين عشق ها مرض است زيرا اين عشق ها موجب مي شوند که خوبي ها را بزرگ و بدي ها را کوچک کنيم .

2) قساوت : در قرآن راجع به قساوت قلب صحبت مي کند. در سوره بقره، آيه (74) مي گويد: قساوت يعني سخت شدن ، يعني افتادن قلب از کارکرد هاي عاطفي .
به بني اسرائيل مي گويد : بعد از اين واقعه قلب هايتان سخت شد مثل سنگ و بلکه بدتر.
نشانه قساوت اين است که قلب انسان در مقابل مسائل تکان نخورد.
پيغمبر فرمود : خشکي چشم از قساوت قلب است .


جلسات بيست و هفتم الي سي ام
بخش انسان شناسي در اسلام : آسيب هاي قلب / کرامت و ...

قساوت و مرض باعث اختلال کارکرد عاطفي قلب مي شوند :
ختم

خداوند در سوره بقره آيه 7 و در سوره انعام آيه 46 مي فرمايد :
((خَتَمَ اللهُ عَلَي قُلُوبِهِم وَ عَلَي سَمعِهِم وَ عَلَي اَبصَرِهِم غِشَوَه وَ لَهُم عَذَابٌ عَظِيمُ ))

خداوند بر قلب هاي کفار ختم زد و بر چشم ها و گوش هايشان . بر چشم هايشان پرده اي وجود دارد که نمي بينند و همين سايه عذاب آنهاست .
ختم بمعناي مهر خوردن است . وقتي که چيزي مهر خورد نمي تواند نو و جديد بشود ، گويي ماهيتش شکل گرفته و تصحيح مجدد آن امکان پذير نيست . قلب هايي که نوعي اين مهر بر آنها خورده تغيير را در خود نمي پذيرند، کار اين ها خاتمه داده است ، قلب از کارايي افتاده است و به سختي به انسان روي مي آورد .

طبع

(سوره توبه ،آيه 93 )
((إنَّمَا السَّبِيلُ عَلَي الَّذِينَ يستَذِنُونَکَ وَ هُم أَغنِياءُ رَضُوا بِأَن يکُونُوا مَعَ الخَوَالِفِ وَ طَبَعَ اللهُ عَلَي قُلُوبِهِم فَهُم لاَ يعلَمُونَ ))

طبع و ختم به يک معنا است

کساني از اهالي مدينه که قرار بود به جنگ بروند از پيامبر اجازه گرفتند که ما نمي توانيم به جنگ بياييم ،امکانات نداريم : اين ها مورد خطاب هستند که آمدند اجازه گرفتند در حالي که غني هستند، عده اي بدون عذر اجازه گرفتند .
قرآن مي فرمايد : اينها راضي شدند با کساني که امکانات نداشتند بمانند از زير بار فرار کردند و خداوند به قلب هاي آنها مهر زد .

جلسه بيست و هشتم
بخش انسان شناسي در اسلام : آسيب هاي قلب

زيغ

پنجمين آسيب قلب ،زيغ است . در دعا مي خوانيم که خدايا قلب ما را منحرف نکن.
خداوند با هدايت خود ، قلب انسان را متوجه خودش مي کند ولي برخي از اعمال مثل عدم رعايت تقوا موجب انحراف قلب انسان مي شود .

خداوند در سوره آل عمران آيه 7 مي فرمايد :
((هو الذي انزل عليک الکتب منه ء ايت محکمت من ام الکتب ))

(( خداوند قرآن را بر تو نازل کرد. در قرآن آيات و کلماتي است و معنايش روشن است . اين ها اساس اين کتابند . يکسري شبه برانگيز است و مي توان معاني مختلفي رااز آن استنباط کرد.

فاما الذين في قلوبهم زيغ ( سوره آل عمران آيه 7 )

قلب هايي هست که رويشان طرف ديگر است ،اين ها به آياتي که معناي چندان روشني ندارد تأکيد مي کنند که اهلش بايد بفهمد فيتبعون ماتشبه منه (آيه 7) از چيزهايي که تشابه دارد تبعيت مي کنند .

عمي (کوري )

قرآن کوري را به انسان نسبت مي دهد، يعني چشم دل شان کور است .
((سوره حج ،آيه 46 ))
اينها کورند اين قلب هايي که در سينه ها است کور مي شوند و نمي بينند و در سوره اعراف،آيه 64 مي فرمايد :
(( به قوم نوح اشاره مي کند که رسول را تکذيب کردند و ما هم او را نجات داديم و کساني را که تکذيب کردند غرق شان کرديم .اينها يک قوم کور بودند .( اشاره مي کند که يک جامعه کورند ).

جلسه بيست و نهم
بخش انسان شناسي در اسلام : کرامت

يکي از صفات شخصيتي که در اسلام مطرح است مفهوم کرامت و لئامت است . کرامت، يعني ارزشمندي و با ارزش بودن .
نقطه مقابل کرامت ، لئامت است .لئيم واژه اي است که براي انسان بکار مي رود معناي فرومايه ، سفله ، نکاس ، بخيل و خسيس .
مفهوم کرامت در احاديث اسلامي بسيار به کار رفته است . پس اسلام ما را سوي کرامت سوق مي دهد و از لئامت دور نگه مي دارد .

حضرت علي (ع)مي فرمايند :
((انما الکرم التنزه عن المساوي ))
((الکرم حسن السجيه و اجتناب الدنيه ))
((الکريم من اکرم عن ذل النار وجهه ))

معاني کرم به صورت زير است :

-کرم يعني پاک بودن از پستي ها
- داشتن صفات نيکو و دور بودن از پستي ها
- کريم کسي است که از عذاب دوزخ مي ترسد .

جلسه سي ام
بخش انسان در اسلام : کرامت : (2) کرامت در قرآن

درجات انتساب کرامت
کرامت از جمله الفاظي است که در قرآن زياد کار رفته است . درجات کرامت عبارتند از:

1) خداوند تبارک و تعالي
2) انبياي الهي و ملائک خاصه او
3) عرش الهي
4) رزق و مقامات دنيوي
5) انسان

کريم و کرامت ، اصطلاحي است که صورت گسترده در مورد موجودات کار رفته است، صفت مشترک است که براي انسان ، رزق و روزي و ملائک کار رفته است .
يکي از وجوه تشابه چيزهاي متعالي عالم ، کرامت است .علاوه بر اينکه کرامت يک صفت برجسته اخلاقي نيز است .
حفظ کرامت انسان در حقيقت حفظ جايگاه او در بين خوب هاي عالم است .

(سوره نمل ،آيه 40 ) قسمت آخر آيه مي فرمايد :

فان ربي غني کريم

از قول بني اکرم (ص) نقل مي کند ، اما بيان اين صفت ، براي خداوند تبارک و تعالي است .
(سوره دخان ، آيه 17)
و لقد فتنا قبلهم قوم فرعون و جاءهم رسول کريم

صفت حضرت موسي را مي گويد : ما قبل از اين قوم ، فرعون را مورد آزمايش قرار داديم و يک رسول کريمي را براي آنها فرستاديم .
يهود مي گويند : خدا براي خود فرزند گرفت (حضرت عيسي )
خداوند مي فرمايد :
منزه است او از اين چيزها ، اين ها بندگان ارزشمند او هستند و خداوند برايشان ارزش قائل است فکر مي کنند که پسرش است (تکريم ) .ممکن است هيچ نسبت نسبي وجود نداشته باشد بلکه فقط ارزشمندي است که دارند و جبرئيل که قرآن را براي پيامبر آورده است .

خداوند در قرآن مي فرمايند : اين کلمات از جانب جبرئيل است ،اين رسول کريمي است و در سوره مؤمنون کرامت را عرش نسبت داده است .
(سوره مؤمنون ،آيه 116)
فَتَعَلَي اللهُ المَلِکُ الحَقُّ لَا إِلهَ إلاَّ هُوَ رَبُّ العَرشِ الکَرِيمِ

(سوره انفال ،آيه 4)
أُولَئکَ هُمُ المؤُمِنوُنَ حَقَّاً لَّهم دَرَجَتٌ عِندَ رَبِّهِم وَ مَغفِرَهٌ وَ رِزقٌ کَرِيمٌ
کرامت را به رزق نسبت داده است . اين ها مؤمن اند و نزد خدا روزي ارزشمندي را خواهند خورد .

(سوره اسراء ،آيه 70)
وَ لَقَد کَرَّمنَا بنِي ءَادَمَ وَ حَمَلنَهُم فِي البَرِّ وَ البَحرِ وَ رَزَقنَهُم مِّن الطَّيبَتِ وَ فَضَّلناهُم عَلَي کَثِيرٍ
مِّمَّن خَلَقنَا تَفضِيلًا

در ميان موجودات ، انسان ها را تکريم کرده است ،يک کرامت ذاتي به آنها داده است .حتي کفار که خداوند وعده عذاب را به آنها داده نيز کرامت دارند .
انسان درجه عالي دارد ،در خشکي مي رود در زمين مي رود ،چيزهايي برايتان خلق مي کنم که نمي دانيد (چيزهايي که امروزه استفاده مي کنيم ) ،اين ها نشانه هاي کرامت انسان هستند .

پاسخ به اين مقاله


 پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0 | نقشه ى سايت | قسمت شخصى